تبليغاتX
دروغ يا واقعيت؟

دروغ يا واقعيت؟

فینال

هنوز بازی پرسپولیس تموم نشده

تموم که شده.....!!!هنوز مراسم اهدای جام مونده. ولی چندتا نکته هست که منو وادار کرد که بگم:

من با اینکه اصلا لیگ ایران رو نگاه نمیکنم.ولی این برد رو به پرسپولیسی ها تبریک میگم

دوم اینکه جواد خیابانی واقعا گردوخاک کرد با این گزارشش.....یه جا گفت:اگه پرسپولیس 2-1 ببازه بازی مساوی میشه در صورتی که در اون لحظه پرسپولیس2-0 جلو بود و من واقعا به این حرف که تو فوتبال همه چیز امکان پذیره رسیدم

جدیدا امکان این که تیمی 2-0 جلو باشه و 2-1 ببازه هم هست 

هر کسی که بازی رو دیده باشه این حرف منو تایید میکنه که انگار تو ورزشگاه نشستیم

چرا؟؟؟چون جواد خیابانی همه جا رو گزارش میکرد غیر از بازی....از آب خوردن تماشاگرها تا موج مکزیکی رفتن رو لحظه به لحظه گزارش میکرد

_____

الان بعد گذشت نیم ساعت هنوز مراسم اهدا جام شروع نشده

واقعا مراسم اهدا جامه یا مراسم خاک سپاری؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 خرداد1389ساعت 20:29  توسط توتون  | 

دختران ايراني

یک محقق و استاد دانشگاه گفت: بر اساس پژوهشی میدانی مشخص شد که 65 درصد دختران زیر 25 سال از ظاهر خود راضی نیستند و در بسیاری مواقع اقدام به عمل جراحی می‌کنند.دکتر مجید ابهری اعلام کرد: این پژوهش میدانی در استا‌‌ن‌های تهران، گیلان، اصفهان و خوزستان توسط گروه آسیب شناسی مرکز مطالعات آریا به صورت پرسش از دختران 16 تا 25 سال انجام و مشخص شد، دختران در این سن به لحاظ حس رقابت یا انتقاد دوستان و یا الگوبرداری از هنجارفرستانی که عکس و چهره آنها روی جلد مجلات و بعضی روزنامه‌ها چاپ می‌شود و همچنین ویژگی‌های سنی دوران بلوغ که علاقه دارند خود را زیبا جلوه‌دهند از ظاهر خود راضی نیستند.به گفته ابهری، افراد با این تصورکه بعد از عمل به یک سوپراستار تبدیل می‌شوند، موجب شده که بعضی از زنان حتی با پول قرض کردن اقدام به این کار کنند.ابهری با اشاره به اینکه متاسفانه جراحی‌های زیبایی در بین پسران جوان نیز به اندازه دختران دیده مي‌شود، گفت: آنها که توان مالی ندارد با چسباندن چسب‌های بهداشتی تظاهر به جراحی بینی می‌کنند که این خود موجب بروز ناهنجاری رفتاری در بین جوانان شده و می‌شود.
___________________________
آره ديگه
مشكل اينجاست كه اعتماد به نفس ندارن..معمولا توي كشورهاي ديگه كه مسابقه ي دختر شايسته برگزار ميشه. برندگانشون همچين دخترايي تاپي نيستن
معمولا يه دختري كه براي خريد تا بقالي سر كوچه مياد. اگه بريد يه انگشت به صورتش بزنيد. به ضخامت5 سانت انواع پنكيك و جوش شيرين و پودر سنگ و بيكينگ پودر ميچسبه به دستتون
گاهي اوقات توي مجالس عروسي معمولا آدم مهمونا رو با عروس اشتباه ميگيره
همينه كه شديم پر مصرف ترين كشور توي لوازم آرايشي
من نميدونم دخترا پيش خودشون چي فكر ميكنن ولي اينو ميدونم كه پسرا معمولا از دختراي آرايش كرده خوششون نمياد
______________
حالا يه عكس از ازدواج وين روني. .. همسرش بدون كمترين آرايش

+ نوشته شده در  جمعه 17 اردیبهشت1389ساعت 14:29  توسط توتون  | 

سكته

خب به سلامتي امشب هم رئال تيم نكونام و دوستان رو برد!!!!!

يه برد شيرين اما كشنده براي ما..من كه تا سوت پايان .اون وسطا چهاربار سكته ي ناقص زدم..ولي در كمال آرامش نذاشتم كسي متوجه بشه

اما رقابت خيلي حساسه.رئال با 89 امتياز همش يك امتياز از بارسا عقب تره. از اون بدتر رقابت حساس هيگواين و مسيه كه مسي با 27 گل .فقط دو گل از بازيكن رئالي جلوتره.

حالا يه چيز جالبتر اينكه ;رئال چندتا ركورد رو هم شكسته:يكيش بيشترين برد توي يه فصل با 29 برد بوده

پ.ن.:اما مسعود جون با يه حركت حماسي براي همه ي مادريدي ها اسطوره شد!!!!مسعود دوستت داريم

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اردیبهشت1389ساعت 0:50  توسط توتون  | 

دروغ يا واقعيت؟

اين عكسي كه ملاحظه ميكنيد عكس يه دختره كه نقش شارژر رو توي تيم ملي فرانسه داره. و جنجالي ترين خبر اين چند وقته ي فوتبال اروپا شده

ضحیه دهار ، فاحشه جوان که اخباری در مورد خوابیدنش با بنزما (که در ماه می روشن می شود) ، ریبری ( که رسما اعلام کرده است) و گو وو منتشر شده است سکوتش را شکست .
ضحیه در مورد این سه بازیکن در مصاحبه با گاردین گفت :" دوستشان داشتم ... آنها با من با احترام برخورد کردند ."
این فاحشه جوان افزود :" آنها با من خوب برخورد کردند ... آنها مردان من بودند!"
این فاحشه جوان تنها 18 سال دارد و باید به علت خوابیدن با مردان جریمه شود .
ضحیه در مورد مبری کردن بازیکنان گفت :" من با آنها خوابیدم اما هیچ گاه آنها نفهمیدند که من زیر سن قانونی هستم ."
قانون فرانسه برای این کار سه سال حبس و جریمه 450 هزار یورویی در نظر گرفته است .

  برگرفته از مرجع خبري رئال مادريد


خبرهاي ضد و نقيض زياده ..از اينكه ريبري و گووو فقط شاهد ماجرا بودن.و نفر چهارمي هم وجود داره به اسم حاتم بن عرفا.!!!!!! حالا بايد ببينيم كه اين جريان به كجا كشيده ميشه؟؟؟ جالب اينجاست كه كمتر از دو ماه ديگه فرانسه مسافر آفريقاي جنوبيه و اگه ثابت شه كه بازيكنان مقصرن ،ريمون دومنك بايد بدون اونها به آفريقاي جنوبي بره. و جالبتر اينكه قوه ي قضاييه فرانسه، مستقل و بدون هيچ ترسي داره به اتهامات رسيدگي ميكنه


+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اردیبهشت1389ساعت 15:38  توسط توتون  | 

قهرمان

خب به سلامتي رئال مادريد هم ساراگوسا رو برد

امسال قهرمانيم بلا شك

امشب خوشحالم به ميزان دو قاشق چاي خوري

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اردیبهشت1389ساعت 0:58  توسط توتون  | 

شيخ صادق(قسمت دوم)

قسمت اول شيخ صادق رو خونديد؟چطور بود؟اگه خوشتون اومده !!!!براي ادامش بريد به ادامه ي مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اردیبهشت1389ساعت 17:49  توسط توتون  | 

اتاق خواب آقاي رئيس!!

جديدا خبرهاي داغ و تكان دهنده اي از آموزشكده هاي فني به گوش ميرسه. مثل اينكه قراره ديگه كنكور فني برگذار نشه (خوش به حالشون!!) الان هم که هيچي به هيچي نيست. يه روز آقاي وزير ميگه: فني ها بايد با سراسري ها كنكور بدن .... يه روز ديگه معاون ايشون يا يكي ديگه مياد ميگه: فني ها ميتونن تو دانشگاه هاي نيمه دولتي و غير انتفاعي ادامه تحصيل بدن حالا بدتر از اینا مدرك آموزشكده هاي فني که داره بي اعتبار ميشه و كلي هنرستاني كه بايد كنكور بدن فعلا لنگ در هوا موندن!!

به قول يكي از بچه ها: تصميمات مسئولين ، ارتباط مستقيم با اتفاقات شب قبل توي اتاق خواب آقاي رئيس داره!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 فروردین1389ساعت 12:0  توسط توتون  | 

شيخ صادق(قسمت اول)

با شنیدن نام الموت به یاد چه می افتید؟ قلعه ی حسن صباح؟ دریاچه ی اوان؟ ویا... اما من میخواهم داستانی برایتان باز گوکنم که تا کنون نشنیده اید ودرمورد شخصیت این داستان همین بس که بدانیم   ایشان افتخار مردم الموت می باشد و تا نام الموت هست اونیز مانند کوههای سر به فلک کشیده ی    البرز استوار و پا بر جا خواهد ماند تا شاید رفتار ومنش آن بزرگ مرد درس عبرتی باشد برای ما و آیندگان... اگر خدا بخواهد...

صادق از اهالی روستای کوچنان (کوه+چنان به معنای همانند کوه .این روستا که قدمت آن به پیش از اسلام می رسد در شمال شرقی معلم کلایه (مرکز الموت) قرار دارد)بود اهالی کوچنان بر خلاف روستاهای دیگر خرده مالک بودندومانند جاهای دیگر ازنظام ارباب و  رعیت خبری نبودوهمین که کسی بالا سرشان نبود وکم یازیاد برای خود زحمت می کشیدند؛برایشان کافی بود. البته این به معنای استقلال نبود زیرا آنان نیز مجبور بودند به اربابان و حاکمان منطقه باج بدهند اگر این کاررا نمی کردند مورد ظلم وستم قرار می گرفتند .

صادق فرزند ارشد خانواده بود وپدرش همانند بسیاری از اهالی در فقرونداری به سر می بردند و برای جبران کمبود مادی خانواده مجبور بود اورا برای کار در منزل به شهرقزوین بفرستد وبه این شکل صادق از ابتدای نوجوانی به شهر رفت او که از هوش و استعداد سرشاری بر خوردار بود خیلی زود مورد توجه همگان قرار گرفت و علاقه بیش از حد او به تعلیم ویادگیری باعث شد نظر مباشر ارباب را به خود جلب کند وتوانست به کمک آن مرد دلسوزو مهربان خواندن ونوشتن بیاموزدروزها تا دیروقت درمنزل ارباب کارمی کرد وشب ها در زیر نور کوچک یک پیه سوز به خواندن کتب مختلف مشغول می شد . گرچه کار در منزل ارباب سخت بود اما او راضی وخوشحال بود چون روز را به امید شب سپری می کرد تا بتواند از کتاب خانه یارباب استفاده کند وبه این شکل به معلومات خود بیفزاید .

ارباب کتاب های بسیاری داشت اما ان کتاب ها عطش سیرنشدنی صادق را سیرا ب نمی کرد وناچار قسمتی از درآمدش را به خرید کتاب اختصاص داده بود . چند سالی که در قزوین زندگی می کرد برایش پربار بود وتوانست اطلاعات زیادی کسب نماید وسرانجام به علت بیماری پدر سال خرده اش مجبور شد به روستا باز گردد.اهالی روستا که از بازگشت صادق خوشحال بودند چون به محض ورود اقدام به تشکیل مکتب خانه کرد. روزها به کودکان وجوانان سواد می آموخت وشب ها در شب نشینی های اهالی شرکت می کرد وبرای بزرگتر ها کتاب می خواند . او به فقر مردم آگاه بود وهدف بزرگش با سوادی وآگاهی مردم بود و به همین خاطر مبلغی به عنوان حق التدریس معین نمی کرد وهر چه به او می دادند کم و زیاد قبول می کرد و حرفی نمی زد .

 آن زمان با سواد کم بود وحتی اربابان وحکام نیز از سواد بهره ای نداشتند و برای محاسبات خود میرزا استخدام می کردند ووجود یک با سواد در منطقه امری مهم تلقی می شد وبه همین دلیل اسم و آوازه ی صادق در سراسر الموت پیچید وباعث حاکم زرآباد به او پیشنهاد کار دهد و او نیز علی رقم میل باطنی پذیرفت وبه زرآباد رفت. در گذشته مسیر کوچنان_ زرآباد یکی از زیبا ترین چشم ندازهای الموت به شمار می آمد وکسی که برای نخستین بار مسیر را طی می کرد چنان محو طبیعت زیبای آن می شد که متوجه دوری مسافت نمی شد . البته اکثر مردم با چهار پا رفت و آمد می کردند اما صادق هرگز سوار چهارپا نمی شد و حتی مسافت های طولانی تر از آن را نیز پیاده طی می کرد و دو چیز برایش لذت بخش بود؛ یکی خواندن کتاب ودیگری کوهپیمایی.

مابین مسیر، دریا چه ای زیبا قرارداشت که از شگفتی های آفرینش به شمار می آمد ( نام این دریا چه اوان است که یکی از زیبا ترین جازبه های گردشگری الموت قزوین می باشد.) وچون آب این دریا چه ورودی و خروجی نداشت وهمیشه زلال بود مردم فکر می کردند از عجایب خلقت می باشد اما در واقع این گونه نبود و دربستر این آبگیرها چشمه هایی وجود داشت  که قابل رویت نبود واین چشمه ها ساسر سال جوشان بودند و آب مازاد آن نیز از دیواره های شرغی و غربی که ماسه ای ود وارد سفره های زیر زمینی می شد و به این ترتیب آب در این دریا چه جریان داشت اما چون در ظاهرمشاهده نمی شد اکثر مردم در این موضوع بی اطلاع بودند . زرآباد روستایی پر رفت و آمد بود و این  رونق و شلوقی دو علت داشت؛ یکی وجود امامزاده ای که همه روزه مردم را از سراسر الموت وبالاطالقان به سوی خود می کشاند و دیگری حاکم قدرتمند آن که به دلیل وابستگی به دربار  پادشاه یکی از ثروتمند ترین اربابان الموت محسوب می شد. ایشان که مالک روستا ای زیادی بود زراباد را محل سکونت خود انتخاب کرده بود زیرا زرآباد در مرکز انلاک و روستاهای دیگرش قرار داشت .

 حاکم زرآباد مردی مستبد وزورگو بود وبه رعیت ظلم بسیار می کرد واین رفتار مورد قبول صادق نبود. وی چندین بار به اعمال خشونت بار حاکم اعتراض کرده بود اما فایده ای نداشت وتغییری در کار های حاکم ایجاد نکرد تا اینکه ک روز عوامل حاکم در حال فلک یک رعیت بود که صادق سررسید و با اعتراض چوب را ازز دست آن ها گرفت و شکست و به حاکم که در حال مشاهدیاین منظره ی ناخوشایند بود گفت: جرم این بیچاره چیست که این چنین مجازات می شود؟ حاکم که از رفتار صادق ناراحت شده بود از روی صندلی بلند شد و گفت: بهتر است به کار خود مشغول باشی و در امور دیگران دخالت نکنی ... صادق که از شدت ناراحتی کنترول خود را از دست داده بود چوب را به زمین کوبید وباصدای بلند گفت: کار من چیست؟ کار شما چیست؟ آیا کار شما  زورگویی به این مردم بی نواست و کار من سکوت در برابراین همه ظلم آیا توقع دارید به خواطرپول بی ارزشی که از شما در یافت می کنم چشمانم را بر روی بی عدالتی ها ببندم و چیزی نگویم؟وای بر من ک اگر این چنین باشم و خدا مرا نبخشد ... و از همان لحظه بدون اینکه حق وحقوقش را دریافت کند شغلش رارها کرد وبه روستای کوچنان برگشت وکار تدریس را ادامه داد.

صادق خود را وقف خدمت به مردم کرده بود وهر گاه خانواده اش در مورد ازدواج صحبت می کردند بی اختیار می خندید و جواب می داد که هنوز در موردش فکر نکرده ام ودرواقع چنین هم بود تا این که او هم مانند هر جوان دیگری عاشق شد ودر مقابل این هدیه ی الهی سر فرود آورد ولی ححجب وحیا مانع ابراز این عشق پاک می شد و نا چار در انتظار فرصتی بود که راز این عشق رابه دیگران بگوید وتا رسیدن آن زمان خود را به نگاهی قانع می کرد.

در شمال کوچنان امامزاده ای بود که مردم کوچنان و روستا های اطراف احترام زیادی برایش قائل بودند وصادق ساعات تنهایی خود را درآن مکان سپری می کرد و به راز ونیاز می پرداخت .

آن زیبا روی که صادق را این گونه پریشان کرده بود همه هفته روزهای پنجشنبه به زیارت آن امام زاده می آمد و صادق تنها چیزی که از او می دانست این بود که از خشکچال می آید وهر دفعه یک پیش خدمت او را همراهی می کند.

صادق که برای ندریس به روستا های مختلف می رفت با اکثر مردم آشنا بود ولی این آشنایی مختص مردان و پسران بود واز آنجا بنا به اعتقادات کهنه وقدیمی که اجازه نمی داد دختران به مکتب بروند وبا سواد بشوند چهره ی آن ها برایش بیگانه بود جز زنان و دختران فامیل کسی را نمی شناخت .

پنج شنبه که می شد شور و شوق عجیبی وجودش را احاطه می کرد و و تا رسیدن آندختر هزار بار میمرد و زنده می شد . بارها تصمیم گرفته بود که با آن دختر صحبت کند اما به محض دیدن او زبانش بند می آمد و کلمات از ذهنش خارج می شد .

آن دختر نیز پی به علاقه ی صادق برده بود وبا نگاهی محبت آمیز پاسخ عشق صادق را می داد اما هرگز به خود اجازه نداد که از صادق چیزی بپرسد .مهمترین مسئله ای که فکر صادق را مشغول کرده بود لباسهای زیبا و گرانقیمت آن دختر بودکه نه شباهتی به محلی الموت داشت و نه شباهتی به اهالی طالقان ؛ بلکه بیشتر شبیه مازندرانی ها بود و این او را متعجب می کرد .ادامه دارد......

منبع : کتاب کوه پنهان نوشته ی غلامرضا ربیعی

بر گرفته از وبلاگ كوچنان


+ نوشته شده در  یکشنبه 29 فروردین1389ساعت 16:21  توسط توتون  | 

جنگ ماراتون

داستان ماراتون را داستان پردازان يوناني اين طور نوشتند كه داريوش به قصد تصرف آتن به يونان لشكر كشي كرد و شكست خورد.برخي از تاريخ نگاران ايراني كه ترجمه ي اصل متون يوناني را نخوانده اند.تحت تاثير تاريخ نگاران يوناني در نوشته شان رخداد ماراتون را لشكر كشي داريوش به يونان نسبت داده اند.ولي حقيقت امر به شكل ديگري بوده.

رخداد ماراتون نه لشكر كشي داريوش بوده بلكه جنگ قدرت سران يونان بوده.كه يك طرف جنگ ، هي پياس بوده و طرف ديگر جنگ ، پسر عمويش ميلي تياد كه فرماندهي سپاه آتن را اشت قرار داشتند.اين ميلي تياد قبلا از آتن تبعيد شده وبه سارديس رفته بود مدتي به خدمت ارتش ايران درآمده بود و پس از آن به آتن برگشته بود.و در صدد بود كه رياست آتن را بگيرد.نقش ايران در رخداد ماراتون آن بود كه از يكي از دو طرف جنگ(هي پياس)حمايت ميكردند.كل حكايت پر شاخ و برگ ماراتون بيشتر از نبوده.سربازاني هم كه معبد ارِي تِرَرا را اتش زدند نيز سربازان ساردي بودند كه انتقام به اتش كشيدن معبد خودشان را گرفتند و ايرانيان هيچ دخالتي در اين جريان نداشتند.

اما نويسندگان يوناني از اين رخداد ساده داستانها گفتند و سخن از نبرد در ماراتون ميگفتند كه باغث فرار ايرانيان شده؛ و هنگام فرار چندين قايقشان قرق شده و سربازان زيادي كشته شدند همه ي اين داستانهايي كه خودشان ساخته بودند نشانه ي خشم خدايان يونان بر ايرانيان ميدانستند

تاريخ نويسان غربي سعي كردند كه داستان يونان قديم را حقيقي جلوه دهند و آنچه كه يونانيان قديم شكست شاهنشاهي ايران از لشكر ده هزار نفري آتن در ماراتون ناميدند را با شاخ و برگ هايي بزرگ كردهد. و آن را ايستادگي آتن در برابر گسترش طلبي هاي ايران ناميده و پيروزي دروغ آتن را در ماراتون را«پيروزي تمدن بر بربريت»ناميدند،آنچه «شكست ايران از آتن و نجات تمدن غربي» ناميدند را با بزرگداشت«ماراتون»گرامي ميدارند و همه ساله به اين مناسبت به شكل حيله گرانه اي شكل فرهنگي داده اند؛مراسمي كه اشاره به برتري تمدن يونان قديم بر تمدن ايراني داشته است ولي اغلب مردم جهان معنيش را نميدانند.حتي ايرانيان نيز كوركورانه و نا آگاهانه از اين رسم زشت و اهانت آميز تقليد ميكنند و روزي كه «شكست ايران» نام دارد را مثل غربيها«مراسم بزرگداشت ماراتون» برگذار ميكنند و نا آگاهانه فكر ميكنند كه در يك كار فرهنگي در كنار مردم جهان شركت كرده اند

پ.ن.اينقدر از اين تحريف ها اتفاق افتاده كه اين يه مساله توش گمه...حالا بدتر از اون سردمداران به جاي مقابله با اون همراه جريانات دارن تاريخ كشور رو نابود ميكنن

__________________

يه چند تا عكس بازسازي شده از هخامنشيان

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 فروردین1389ساعت 14:37  توسط توتون  | 

جومونگ

با اینکه جومونگ و دار و دستش دیر زمانی بود که از این مملکت رخت بربسته بودند و خبری ازشون نبود، کم و بیش می دیدیم که سی دی دی وی دی های جومونگ داره تو دست و بال یه عده  می چرخه. البته کسی هم مانع رونق بازار این اسطوره ی چشم بادومی ها نشد ولی از اونجا که میگن دست بالای دست بسیاره، اخیرا در خبرها آمده است که پس از پخش سریال “افسانه جومونگ” و استقبال فراوان بینندگان ایرانی  از این مجموعه خارجی  برای مدتی پخش سریال‌های كره‌ای از تلویزیون ایران متوقف بود (خب الحمدلله) كه با پخش “امپراطوری بادها” (همون سری دوم جومونگ یا نوه جومونگ خودمون) كه ادامه سریال “افسانه جومونگ” محسوب می‌شود، (اونم با 36 قسمت) بار دیگر این روند در تلویزیون ایران از سر گرفته می‌شود (خدا بخیر کنه) یعنی مردم  اینقدر آه و ناله کردند تا با وساطت صدا و سیما و مسئولین ذیربط شبکه 3 دوباره جناب جومونگ برگشت تا در جمعه های هر هفته شاهزاده موهیول و شاهزاده یئون و شاهزاده يوري و تسو و  یئو و ملكه میو و سوریو و نالگا   ، بشن مایه ی دلخوشی مردم  پرو پا قرص این مملکت …

ديگه با اين نفوذي كه جومونگ و دار و دستش پيدا كردن. بايد منتظر شاهكارهاي مردم باشيم

سر جومونگ 1 كه بعضي ها خودكشي ردن ...بعضي ها اسمشون رو جومونگ گذاشتن

در كل خدا به خير بگذرونه


+ نوشته شده در  یکشنبه 29 فروردین1389ساعت 12:53  توسط توتون  |